خرید بک لینک
در این جهان که سنگ بر سنگ نمی مانداحدی نمی داند،کدام دیدار واپسین استکدام خداحافظ،بی سلام می ماندو کدام امید وصل،ناامید می شوددستانی که خالی شد…نگاهی که چشم به راه ماند…و قلبی که دیگر نتپید…روزگارِ منِ بى تو،همين قدر سیاه استسوگند راسخ ۵ فروردین ۱۴۰۳ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مبین صادقی تاريخ: سه شنبه 21 فروردين 1403 ساعت: 1:03

تو را به خدا سپردم

و خدا حرفم را جدی گرفت

دستانت که آخرین بار فشردم،

بال شد

نگاهت که به زمین دوخته بود،

رنگ آسمان گرفت

و خدا تو را تنگ به آغوشش کشید

بی خبر عزم سفر کردی

و من نمی دانستم

سوغات سفرت یک چمدان دلتنگیست…

سوگند راسخ

۵ فروردین ۱۴۰۳

برچسب: نویسنده: مبین صادقی تاريخ: سه شنبه 21 فروردين 1403 ساعت: 1:03

و در پایان

همه ما فراموش می شویم

مشتی خاطره بر جا می ماند

چندی عکس

و رد انگشتانمان، بر قلب هایی که لمسشان کردیم

وآن هنگام،

که قلب آخرین بازمانده ای که ناممان را می داند،

از طپش بیفتد،

ستاره ما برای همیشه خاموش می شود…

سوگند راسخ

۱۲ فروردین ۱۴۰۳

برچسب: نویسنده: مبین صادقی تاريخ: سه شنبه 21 فروردين 1403 ساعت: 1:03

امسال تو را آرزو کردم

مثل پارسال

مثل هر سال

مثل تمام عمر

روز با تو نو شد

سال از تو جان گرفت

و بهار با توست که زیباست

همه چیز،

همیشه،

با تو آغاز می شود،

کاش با تو به پایان برسم…

سوگند راسخ

۱ فروردین ۱۴۰۲

برچسب: نویسنده: مبین صادقی تاريخ: سه شنبه 1 فروردين 1402 ساعت: 19:29

و من

تنها تو را دارم

و این تنها چیزیست

که تنهایی ام را

ستودنی می کند

تنها با من بمان

رهایم مکن

دوستم بدار

و تنهایی ات را با من قسمت کن

تا زیستن،

کمی دوست داشتنی تر شود...

سوگند راسخ

۵ اسفند ۱۴۰۱

برچسب: نویسنده: مبین صادقی تاريخ: دوشنبه 15 اسفند 1401 ساعت: 21:38

و در پرتگاه دوران اگر به ریسمان عشق چنگ نیندازیم سقوط حتمیست... سوگند راسخ ۲ آبان ۱۴۰۱

برچسب: نویسنده: مبین صادقی تاريخ: يکشنبه 2 بهمن 1401 ساعت: 16:00

دلم به تو قرص استبه تو که ماه بودنت مسجل استکنارم می نشینیو تشویش ها از دامن شب پاک می شوندنگاهم را به تو می دوزمدست بر صورتم می کشیو عشق را به لحظه سنجاق می کنیمی پرستمتورای ادراک بشرو همین پرستشدر من روح می دمد...سوگند راسخ۵ تیر ۱۴۰۱ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مبین صادقی تاريخ: پنجشنبه 14 مهر 1401 ساعت: 2:14

دوستت دارم و بشارت من این است که «دوست داشتن» مقدس تر از «دوست داشته شدن است»... سوگند راسخ ۲۲ اسفند ۱۴۰۰

برچسب: نویسنده: مبین صادقی تاريخ: دوشنبه 5 ارديبهشت 1401 ساعت: 20:20

گفتگو با تو عجب حال و هوایی داردعیش اگر پیش تو باشد چه صفایی دارد از همان لحظه که در بند تو دل محبوس شدحس پرواز سبکبال و رهایی داردهر ملولی که تو را دید در دمی درمان شدکم ز داروی نگاهت بس شفایی دارد در میان یأس و حرمانِ جهان امّيدىروح نومیدِ زمان با تو رجائی دارد گرچه بر قامت ما، جامه عشق سنگین استبا خدا سهل است و این بنده خدایی دارد سوگند راسخ۸ فروردین ۱۴۰۱ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مبین صادقی تاريخ: دوشنبه 5 ارديبهشت 1401 ساعت: 20:20

خلوتم با تو را زندگی می کنمو مؤمنم،تنها به نام توروشنای حضورت،پرستیدنی استو تقدس می بارد،از سر انگشتانتهزار باره دوستت دارمو هر باره برایت جان می دهمکاش فراتر از زندگی تحفه ای بودتا که ارزانی ات کنم...سوگند راسخ۱ اردیبهشت ۱۴۰۱ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مبین صادقی تاريخ: دوشنبه 5 ارديبهشت 1401 ساعت: 20:20

انگار واژگان بکر دنیا همگی سه حرف دارند «خدا» «عشق» «نفس» نام تو... نام تو... نام تو... سوگند راسخ ۱۱ آذر ۱۳۹۹

برچسب: نویسنده: مبین صادقی تاريخ: دوشنبه 1 دی 1399 ساعت: 11:06

از میان میلیاردها کهکشان، به راه شیری

از میان هزاران سیستم ستاره ای، به منظومه شمسی

از میان هشت سیاره، به زمین

از میان هفت قاره، به آسیا

از میان صد و نود و پنج کشور، به ایران

از میان پنجاه هزار شهر، به تهران

از میان هفت میلیارد و هفتصد و شصت و هشت میلیون نفر، به تو

و از تو، به چشمانت رسیدم

و کنجی از این کائنات بی حد و مرز،

نشسته ام و برای تویی می نویسم

که حتی نام مرا نمی دانی...

سوگند راسخ

۱۸ فروردین ۱۳۹۹

برچسب: نویسنده: مبین صادقی تاريخ: يکشنبه 7 ارديبهشت 1399 ساعت: 23:38

ازش پرسیدم: «تو دعا هم می کنی؟»

جواب داد: «آره، هر شب»

گفتم: «چه دعایی؟»

گفت: «دعای من خیلی ساده است، فقط یه جمله است...میگم: خدايا مواظب دلم باش...»

و این زیباترین دعایی بود که شنيده بودم...

برچسب: نویسنده: مبین صادقی تاريخ: يکشنبه 7 ارديبهشت 1399 ساعت: 23:38

بودنت آزارم مى دهد

نبودنت زجرم

حرف هایت جانم را به لب می رسانند

سکوتت جانم را می گیرد

دیدنت کلافه ام می کند

ندیدنت دیوانه ام

خواستنت محال است

نخواستنت محال تر

چه برزخیست بود و نبودت...

سوگند راسخ

۲۱ خرداد ۱۳۹۸

برچسب: نویسنده: مبین صادقی تاريخ: دوشنبه 26 اسفند 1398 ساعت: 11:04

غايت خواسته ام،

يك فراموشى دائم است

خاطراتم را،

مایلم دور بریزم

و از نخست آغاز کنم

تازه متولد شوم

و از زندگی پیشین،

هیچ روی دوشم سنگینی نکند

خاطرات بی رحمند

حتی شیرین ترینشان

دم به دم زخم می زنند

داغ دل تازه می کنند

و مرا تا به جنونم می برند

این زندگی برای من بس است

حافظه ای پاک و سفید می خواهم...

سوگند راسخ

۲۸ مرداد ۱۳۹۸

برچسب: نویسنده: مبین صادقی تاريخ: دوشنبه 26 اسفند 1398 ساعت: 11:04

صفحه بندی