روزگارِ سياه
-
تاریخ: 1403/1/21 ساعت: 1:03
در این جهان که سنگ بر سنگ نمی مانداحدی نمی داند،کدام دیدار واپسین استکدام خداحافظ،بی سلام می ماندو کدام امید وصل،ناامید می شوددستانی که خالی شد…نگاهی که چشم به راه ماند…و قلبی که دیگر نتپید…روزگارِ منِ بى تو،همين قدر سیاه استسوگند راسخ ۵ فروردین ۱۴۰۳ Adblock test (Why?)
سفرکرده
-
تاریخ: 1403/1/21 ساعت: 1:03
تو را به خدا سپردمو خدا حرفم را جدی گرفتدستانت که آخرین بار فشردم،بال شدنگاهت که به زمین دوخته بود،رنگ آسمان گرفتو خدا تو را تنگ به آغوشش کشیدبی خبر عزم سفر کردیو من نمی دانستمسوغات سفرت یک چمدان دلتنگیست…سوگند راسخ۵ فروردین ۱۴۰۳ Adblock test (Why?)
از یاد رفته
-
تاریخ: 1403/1/21 ساعت: 1:03
و در پایانهمه ما فراموش می شویممشتی خاطره بر جا می ماندچندی عکسو رد انگشتانمان، بر قلب هایی که لمسشان کردیموآن هنگام،که قلب آخرین بازمانده ای که ناممان را می داند،از طپش بیفتد،ستاره ما برای همیشه خاموش می شود…سوگند راسخ۱۲ فروردین ۱۴۰۳ Adblock test (Why?)
روز نو
-
تاریخ: 1402/1/1 ساعت: 19:29
امسال تو را آرزو کردممثل پارسالمثل هر سالمثل تمام عمرروز با تو نو شدسال از تو جان گرفتو بهار با توست که زیباستهمه چیز،همیشه،با تو آغاز می شود،کاش با تو به پایان برسم…سوگند راسخ۱ فروردین ۱۴۰۲ Adblock test (Why?)
پنج اسفند
-
تاریخ: 1401/12/15 ساعت: 21:38
و منتنها تو را دارمو این تنها چیزیستکه تنهایی ام را ستودنی می کندتنها با من بمانرهایم مکندوستم بدارو تنهایی ات را با من قسمت کنتا زیستن،کمی دوست داشتنی تر شود...سوگند راسخ۵ اسفند ۱۴۰۱ Adblock test (Why?)
-
تاریخ: 1401/11/2 ساعت: 16:00
و در پرتگاه دوران اگر به ریسمان عشق چنگ نیندازیم سقوط حتمیست... سوگند راسخ ۲ آبان ۱۴۰۱
پرستیدنی
-
تاریخ: 1401/7/14 ساعت: 2:14
دلم به تو قرص استبه تو که ماه بودنت مسجل استکنارم می نشینیو تشویش ها از دامن شب پاک می شوندنگاهم را به تو می دوزمدست بر صورتم می کشیو عشق را به لحظه سنجاق می کنیمی پرستمتورای ادراک بشرو همین پرستشدر من روح می دمد...سوگند راسخ۵ تیر ۱۴۰۱ Adblock test (Why?)
بشارت
-
تاریخ: 1401/2/5 ساعت: 20:20
دوستت دارم و بشارت من این است که «دوست داشتن» مقدس تر از «دوست داشته شدن است»... سوگند راسخ ۲۲ اسفند ۱۴۰۰
رجا
-
تاریخ: 1401/2/5 ساعت: 20:20
گفتگو با تو عجب حال و هوایی داردعیش اگر پیش تو باشد چه صفایی دارد از همان لحظه که در بند تو دل محبوس شدحس پرواز سبکبال و رهایی داردهر ملولی که تو را دید در دمی درمان شدکم ز داروی نگاهت بس شفایی دارد در میان یأس و حرمانِ جهان امّيدىروح نومیدِ زمان با تو رجائی دارد گرچه بر قامت ما، جامه عشق سنگین استب...
تحفه
-
تاریخ: 1401/2/5 ساعت: 20:20
خلوتم با تو را زندگی می کنمو مؤمنم،تنها به نام توروشنای حضورت،پرستیدنی استو تقدس می بارد،از سر انگشتانتهزار باره دوستت دارمو هر باره برایت جان می دهمکاش فراتر از زندگی تحفه ای بودتا که ارزانی ات کنم...سوگند راسخ۱ اردیبهشت ۱۴۰۱ Adblock test (Why?)
سه حرفی
-
تاریخ: 1399/10/1 ساعت: 11:06
انگار واژگان بکر دنیا همگی سه حرف دارند «خدا» «عشق» «نفس» نام تو... نام تو... نام تو... سوگند راسخ ۱۱ آذر ۱۳۹۹
سهم من از جهان
-
تاریخ: 1399/2/7 ساعت: 23:38
از میان میلیاردها کهکشان، به راه شیریاز میان هزاران سیستم ستاره ای، به منظومه شمسیاز میان هشت سیاره، به زمیناز میان هفت قاره، به آسیااز میان صد و نود و پنج کشور، به ایراناز میان پنجاه هزار شهر، به تهراناز میان هفت میلیارد و هفتصد و شصت و هشت میلیون نفر، به تو و از تو، به چشمانت رسیدمو کنجی از این کا...
زیباترین دعا
-
تاریخ: 1399/2/7 ساعت: 23:38
ازش پرسیدم: «تو دعا هم می کنی؟»جواب داد: «آره، هر شب»گفتم: «چه دعایی؟»گفت: «دعای من خیلی ساده است، فقط یه جمله است...میگم: خدايا مواظب دلم باش...»و این زیباترین دعایی بود که شنيده بودم...
برزخ
-
تاریخ: 1398/12/26 ساعت: 11:04
بودنت آزارم مى دهدنبودنت زجرمحرف هایت جانم را به لب می رسانندسکوتت جانم را می گیرددیدنت کلافه ام می کندندیدنت دیوانه امخواستنت محال استنخواستنت محال ترچه برزخیست بود و نبودت... سوگند راسخ۲۱ خرداد ۱۳۹۸
خاطرات بی رحم
-
تاریخ: 1398/12/26 ساعت: 11:04
غايت خواسته ام،يك فراموشى دائم استخاطراتم را،مایلم دور بریزمو از نخست آغاز کنمتازه متولد شومو از زندگی پیشین،هیچ روی دوشم سنگینی نکندخاطرات بی رحمندحتی شیرین ترینشاندم به دم زخم می زنندداغ دل تازه می کنندو مرا تا به جنونم می برنداین زندگی برای من بس استحافظه ای پاک و سفید می خواهم... سوگند راسخ۲۸ مر...
اسارت تن
-
تاریخ: 1398/12/26 ساعت: 11:04
روح زخم خورده ام،در قفس جسم تقلا مى كندشبى خواهم خوابيدو صبح از اسارت آزاد خواهم شد... سوگند راسخ٢٠ شهريور ١٣٩٨
آروم بخواب
-
تاریخ: 1397/1/14 ساعت: 20:00
آروم بخواب جونممن پيشت بيدارمتب كرده سر تا پاماز عشقت بيمارمآروم بخواب عمرممى بوسمت تو خوابتا صبح مى بوسمبس كه شدم بى تابآروم بخواب عشقمشب شده باز اينجاچشماتو بستى تومى ترسم من تنهاآروم بخواب خوبمدستم تو موهاتهنازت كنم با عشققلبم تو دستاتهآروم بخواب مجنونميگم توى گوشِتقصه من با توليلا تو آغوشتآروم ...
هزاران كاش
-
تاریخ: 1397/1/14 ساعت: 20:00
كاش ميشدتو را قاب كردو زد به ديوار چشمانمكه تصوير رخت،نقش جانم بشودكاش ميشدوجودت را،به خاطر سپرد جورىكه در اوقات نبودت،بودنت القا شودكاش ميشدتو را وصله كردبه رگ و پوست و تنمكه فاصلهتا به سر حد جنونم نَبَرَدكاش ميشداز تو هزاران داشتكه اجبارى نبودبه دورىبراى لحظه اى حتىكاش هزاران بودى...هزار...سوگند ر...
حفظ كن مرا...
-
تاریخ: 1396/11/21 ساعت: 20:11
آدم از خانه و كاشانه خودبى خبر مى ماند مگر؟تو كه در قلب من جاى دارىحال دل عاشق را،نمى دانى پس چرا؟مگر در چشم من خيره نماندى آخر؟من كه در چشمانم،هزاران كتابِ باز برايت گذاشتمكه بخوانى من رامى شود برسد از راه روزىكه مرا حفظ كنى؟در سرت تنها من،در دلت من باشمخط به خطاز برم باشى و يادت نروم؟سوگند راسخ٤ د...
٤:٠٥
-
تاریخ: 1396/7/12 ساعت: 20:15
گفتم "دوستت دارم"حالا مى توانمآسوده سرم رازمين بگذارم...ديگر وصيتى ندارمبه اهداى عضو هم راضى امبگو قلبم را،پس از مرگ به تو پيوند بزنندهمان طور كه قبل از مرگ،در دستانت بودگفتم "دست"...انگشتانم هم،به انگشتان تو گره كنند مى شود لطفا،چشمانم را روى چشمانت بگذارند؟جان ندارند ولى،تو را بينايندمبادا لب هايم...